می کُشَدَم آخر تیغ نور
کمی بخوابم
همه چیز حلّ است
و تو فکر کن
نه شوری دریا به دلم
نه هوس چیدن هیچ خارَک نارسی
از هیچ نخلِ
هیچ جایِ دیگر
فقط تاریک کن پرده را
و تو فکر کن
آب از آب
تکان
نخورده
دلتنگی ام بیشتر می شود،
ولی اشک بی انصاف
صبورتر
راهی بگو، شاید
بی تاب
به راه شود

به خدا قسم، آسمان نزدیک است
بغلم کن شاید،
پشت این پرده ابر،
چیز دیگری باشد
....گرگ و میش فلق ریتمم را بهم می زند
اگر چیز تازه ای،
اگر بغلم کنی
دست مرا به جاده بسپار
....اگر
جاده
دست من
عکس: مرتضی تیموری

همه ی فرصتای من اینجا به بادِ، با کی حرف می زنم نمی دونم، چرا اینجام نمی دونم، کجا باید باشم نمی دونم، خستگی من بن بسته، روز من وحشتناک، شبم ترسناکه، من حسرت یه جاده دارم، چرا نمی تونم هر کاری می کنم نمی تونم، یه جاده آرزو زیادیه؟
با من کاری نداری؟.....
یا شاید فکر می کنی ملاحظه کاری مثه من عرضه ی خودکشی نداره.