در کشاکش با خودم تا لحظه را دوام بیاورم،
برای رسیدن به چیزی،
که شاید هیچوقت وجود نداشته باشد
دلم تنگ است
شاید
پریودی ام نزدیک است
اگر بخوابم
کمی فقط
روی دستِ لحظه باد کنم
همه چیز بی شک حل است
دنیا یک جایش
شروع به ریختن کرده
پر از حس نا امنی ام
بازویی باش
حلقه به دورم
فشارم بده
بوسم کن
دلم
نذار اینجا بپوسه
بده بیابونو دستم
نکنه یه روز بگم
زندگی همین بود
که تو این دنج
به بادش دادم
آخ
آرزوهام
آرزوم
از ته چاه
فقط
حسرت ستاره با من است
کی
کی
به گردنه ی جاده
کمرکش کوه بپیچم؟
دلم در به در
ول شده ی دریا
هیچ پابند نیست
کی؟
وحشتناک است
خیره شوی جایی
ولی همه بدانند
هیچ نداری به آن فکر کنی
نجاتم بده
از شرِّ
هر چه نمی گذارد
خود را به دره بندازم
تو که می خواستی دفتر بخری
یه 40 برگ سفید می خریدی
که از خطوط موازی
پیشانی عروسکم چین نباشد
که هیچوقت،
یک مو بور تپلش را
هوس حتی نکردم
و انتظار همیشه
هنوز
تا مهرِ آینده کش می آید
خفه ام کن
سبزِ تند لیمو
سروِ ناز بی خارک
سلام قشنگ ترین ترکیب حرفهاس
نه روز
نه کس و کار
تنها
دلتنگِ
یک
سلامم
سی هزار بار لعنت
به سی و چند حرفِ فارسی
که اینهمه ماهیِ فلک زده آسمان ندیده دلگیر
با پری های خیالی و
کدورت آب را
خلاصه می کند به چند
صامت مصوّت
که هیچ ترکیبش
وصف من هیچ نیست
عزیزم
عزیزم
عزیزم
ببَرم
شکسته ام ببَرم اینجا خلاصه ام
و چه دوووووووور
و چه دییییییییییییییییر