تبليغاتX
اکسیر

بیو بریم شمال ولات، قالی کنیم فرش

قوریل سرخ وسفید، منقل پر تش

یا گریه م بنداز

تنهام

تنهام مثل راه مکرری که از زاگرس برفی تا علفهای نوک زده ی درختان تک و توک، پنج سیصد و شصت و پنج روز را به یک، های سیفون می دهد به سخافت فاضلاب.

گریه م بنداز، هوام مانده تو زمستان،

یا این دایره ی گیج را بشکاف یک جای دنیا مثل پیشانیت بلند شوم گِل زمستانی مانتوم را بتکانم حریر سبزی به پستان تپه ها به اندازه ی پنج سیصد و شصت و پنج روز که نمی شناختمت،

یا بوست کنم یا گریه ام بندازی تو بهاری که از راه دایره ای گیج مکررمی افتد بغلم وهنوز هوام...آخ...

آخ هوای مانده تو زمستانم

 

 

+ نوشته شده در  86/10/24ساعت 23:19  توسط کیمیا زیرائی  |