تبليغاتX
اکسیر

زمین دارد با همه ی زلزله هاش زور می زند

از همین اتاقِ کرهم بیرونم کند

دلم خرابه است

تو هول و ولای ریختن

تو شهر شما

جا برای من هست؟

 

 

+ نوشته شده در  86/11/15ساعت 23:4  توسط کیمیا زیرائی  | 

باد پیچیده لای موهام

بنفش

نارنجی

زرد

آسمانِ نخلها

دلم

ککش نمی گزد

همان پرستوهای سال قبل

 

 

+ نوشته شده در  86/11/14ساعت 23:12  توسط کیمیا زیرائی  | 

 

- سلام

من یک سلام بی جواب یک دردِ بی صدام،

انتظاری راه گم کرده تو کلون در چراغ های اولین خم جاده،

که بپیچم به دوری از هر چه آشنا،

تو فکر کردی خسته تری،

من فکرکردم خسته ترم،

دست،

دستهامان،

گره در جیب،

ماند حرفها که بگویم:

سلام،

یک درد

دردِ بی صدام

 

 

+ نوشته شده در  86/11/07ساعت 22:58  توسط کیمیا زیرائی  | 

 

هوا نرمتر شد همه چیز آبی تر، نه زمستان اصلن مه نباشد،

مثل بهار که زد به سرم هوای دستهات،

می آیم می آیم به کوچه هات

 

 

+ نوشته شده در  86/11/05ساعت 14:54  توسط کیمیا زیرائی  |