عشق:
مازوخیسم
سادیسم یا
هیچ.
مردن دم صبح
وقتی پرستوی سیاهم زرد است
دود سیگار و گیس مارسیایم
حتی ستم حسابگر آنکه عاشقم هست هم
زرد می شود
دم بیدوامِ دستهای بی مثالش
موجیست که به ساحل سنگی زد و رفت
ماهی ی کوچکِ آکواریومم زنده می ماند
وقت سوز پاییز
دقیقه های گرگ و میش؟
1.
هر روز
با یاد آوری دختری که حالا دوست داری،
ده بار سرعتی،
زمین را می دوم
به نفس نفس که بیافتم،
با همه ی بازدمم
از سینه ام تا آخرین ذره
بیرونت می کنم لباس می پوشم و
باشگاه تا خانه،
قدم می زنم بی آنکه
عاشقت باشم
2.
من غمگین ترین سیندرلام
که با یک جفت کتانی جان سخت
افتاده ام توی سرزمین عجایب
به گز کردن خیابانی
که رو به خانه ات می گذرد
رو به پنجره ات باز می شود
و اطمینانم می دهد
که آدم های این شب هم حقیقی اند و
خانه ها به فوتی نمی پاشد
3.
توی خواب و بیداری
پسری که دوستم داشت
به سراغم می آید تا
بپوشد با کاهگل
شکسته های گور را
تا نباشد راه گریزی
برای
جسمم که بوی بوسه می دهم دیگر
یوسف بی انصاف دروغیم!
فکر کردی رهات می کنم؟
شب قبل خواب و
صبح که هنوز پلکهات سنگین است
می آیم یقه می درم تا
غرق بوست کنم
اصلن همخوابه ی هر که می شوم
می خواهم از بهشت همه تان بیافتم
زلال پاییز دشتستان
کوه از هرجا پیداست
با عشق
بی عشق
می سازم
شد شد
نشد نشد